این روزها بد میگذرد...بد میگذرد وقتی ساعت هاکلمه زیرورو میکنمو از خودم جز "تمام شدم"به چیز دیگری نمیرسم...بد میگذرد غریبی روبروی آینه...بد میگذرد این روزهایبی رویای دور از خاطره...بد میگذرد کنار ایندلتنگی های مدام...بد میگذرد وقتی حرفتا پشت لب هایت بیایدو همانجا بماند...وقتی بغضبی صدا بشکنداما نچکد...وقتی زود دلگیر شوی...وقتی هی صبوری کنی و صبوری...بد میگذرد وقتیهرچه توقع داشته باشی نشود...وقتی روزگار تند بگردد وتو از این گردشجز سرگیجه نصیبت نشود...بد میگذرد زندگی بی رویا...وقتی دست هاییخ زده ات را کسی درنیابد...وقتی کسی نگران عبورتاز خیابان های شلوغ زندگی نباشد...وقتی کسی نگاه بی تابت راتاب نیاورد...بد میگذرد لب تشنه زیر باران...بد میگذرد روزگار...بد میگذرد...بد...بد...بد
برچسب:
نویسنده: کامیار هاشمی
تاريخ: پنجشنبه
29 دی
1401 ساعت: 18:25